بعد از اتفاقات عجیب و غریب سال گذشته و عوض شدن شرایط... شرایط کاری من هم به نوعی تغییر کرد و از مصاحبه و گزارش های سیاسی به مصاحبه و گزارش های سینمایی و موسیقی روی آوردم... گذراندن زندگی تا این که شاید روز و روزگاری همه چیز درست شود... شاید... این مصاحبه در شماره نوروزی مجله آهنگ زندگی چاپ شده است. عکس ها: عرفان پارسا
***********************
از ورود نیوشا ضیغمی به دنياي سينما حدود 6 سال ميگذرد و او امروز و بعد از این مدت در حال تجربه دنياي سوپراستارهاست. همین نکته به تنهایی باعث شد تا او سوژه ویژه ما برای شماره نوروزی باشد. از همان ابتدا هم که او را انتخاب کردیم قرار شد اين مصاحبه فارغ از كليشههاي معمول باشد. نيوشا ضيغمي با ما به بام تهران آمد تا با تيروكمان تيراندازي کند. يك ميهمان ويژه هم داشتيم. نجمه آبتين، اولين دختري كه از ايران توانست سهميه ورود به المپيك 2008 پكن را در رشته تيروكمان بگيرد، با خوشرویی دعوت ما را پذیرفت تا در کنار ما باشد. نيوشا ضيغمي در كنار سوالات ما، نحوه تيراندازي با تيروكمان را از نجمه آبتين ياد گرفت و به سمت سيبل هم چندتایی تیر انداخت. تیرهايي كه البته يا به زمين فرود آمدند يا به قسمتهاي كناري سيبل برخورد كردند! (از آقای سهیل سلیمانی بابت همکاری های خوبشان تشکر ویژه می کنیم)
ساعت 11 ظهر يك روز وسط هفته در پاركينگ مجموعه توچال. نجمه آبتين به همراه همسرش زودتر ميرسند و نیم ساعت بعد هم نيوشا ضيغمي به همراه مدیربرنامههایش با بنز 200 Eخود وارد مجموعه ميشود. باشگاه تيراندازي در كنار ايستگاه يك قرار دارد و با حراست مجموعه هماهنگ ميكنيم كه با ماشين نيوشا ضيغمي وارد مجموعه شويم.
از جلوي ستونهای جامپينگ مجموعه که رد ميشويم نيوشا ضيغمي ميگويد: «اينجا را نگاه كن. من خیلی از بلندي ميترسم. اگر بروم آن بالا از ترس سكته ميكنم.» میگذیم و به مجموعه تیراندازی وارد میشویم. «اينجا را ببين. آدم ياد كارتون رابين هود ميافتد.» این اولین جمله نیوشا ضیغمی بعد از دیدن سیبلها بود!
* بدون فكر كردن لطفاً جواب بدهيد. اگر تيروكمان داشتيد اولين نفري كه دوست داشتيد به او تير بزنيد كي بود؟
نميتوانم بگویم. خودت حدس بزن! (با خنده)
* خب حالا نفر بعدي كه ميتوانيد بگوييد؟
هيچكس را. دلم نميآيد به كسي تير بزنم.
* فكر ميكنيد از فاصله چند متري ميتوانيد بزنيد وسط سيبل؟!
من بار اولم است که اصلا به چنین جایی میآیم. چه توقعاتي داريد. فكر كنم از پنج سانتي. تير را ميگذارم وسط سيبل بعد آن را رها میکنم!
* گفتيد با ديدن سيبلها ياد كارتون رابينهود ميافتيد. كارتون رابينهود را دوست داشتيد؟
بله، خيلي. يكي از بهترين كارتونهاي عمرم بود. از بين اين همه فيلم و كارتونهاي جديدي كه از رابينهود ساختهاند بهترينش همان اولي بود كه زمان بچگيهاي ما پخش ميشد. عاشق جان كوچولو بودم.
* كارتون خيلي دوست داريد؟
واي من عاشق كارتونم. هنوز هم كارتون ميبينم.
* از همه ميپرسند آخرين فيلمي كه ديديد چه بود. ولي شما بگويد آخرين كارتوني كه ديديد چه بود؟
کارتون «ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی!»
* از كارتونهاي زمانهاي بچگي چه كارتونهاي ديگري را دوست داشتيد؟
سيندرلا، سفيدبرفي و زيباي خفته. سيندرلا نوستالوژي بچگي همه هم نسلهاي ماست.
سیبلی در دور دست ها
نجمه آبتين نحوه امتيازدهي در تيروكمان را به ما توضيح ميدهد. قسمت دايره وسط 10 امتياز دارد و به ترتيب 9، 8، 7 و 6. آبتين فاصله 70 متري را نشان ميدهد. سيبلي در انتهاي زمين كه آن را ما به سختي ميتوانيم ببينيم. باورش براي ما سخت است که كسي بتواند از اين فاصله به وسط سيبل تير پرتاب كند. تازه نجمه آبتين چشمانش مقداري ضعيف هستند ولي باز با اين حال براي پرتاب به هيچ عنوان از لنز يا عينك استفاده نميكند. ميگويد «ولي تازگي مقداري از شماره چشمم كم شده اما به نمره چشم همسرم اضافه!»
براي شروع كار از نجمه آبتين ميخواهيم برايمان تير پرتاب كند. توضيح ميدهد كه تير و كمان خودش همراهش نيست و با اين تيروكمانهاي آماتور نميتواند خوب تيراندازي كند. با کمی اصرار قبول میکند با همين تيروكمان هاي باشگاه برايمان چند تير به سيبل پرتاپ كند. تا نجمه آبتين براي تيراندازي آماده شود گفتوگو با نيوشا ضيغمي را ادامه ميدهيم:
* شما در زندگيتان اهل رقابت هستيد؟
خيلي زياد. اهل رقابت هستم ولي اهل حسادت نيستم.
* بازيگري را بيشتر رقابت ميدانيد يا شانس؟
در وهله اول ممكن است كمي شانس باشد اما در مرحلههاي جلوتر ديگر شانس نيست و كاملاً رقابت و تجربه است. از طرف ديگر تلاش و خواسته آدم هم هست كه ببيند كه ميخواهد به كجا برسد.
* پس قبول داريد براي موفقيت در بازيگري شانس هم بايد داشت؟
در زندگي شانس و تقدير هميشه وجود دارد. من به سرنوشت اعتقاد دارم اما نه آن سرنوشتي كه تو هيچ كاري انجام ندهي. بخشی از آن مشخص است و بخشی دیگر به خود تو برمیگردد.
* قبل از اينكه وارد حرفه بازيگري شويد چه هدفي را براي خودتان ترسيم كرده بوديد؟ وسط آن سيبلي كه دوست داشتيد تير بزنيد كجا بود؟
از همان اول هدفم مشخص بود. من نه از روي بچگي اين كار را انتخاب كردم و نه يك هوس زودگذر بود.
* از چه زماني به بازيگري علاقهمند شديد؟
رشته تحصيلي دانشگاهي من روانشناسي بود. از همان دوران دانشجويي بود كه فهميدم چقدر به بازيگري علاقهمندم و در سال 82 در كلاسهاي كانون سينماگران جوان ثبتنام كردم.
* چقدر بعد وارد سينما شديد؟
دو هفته كه مانده بود دورهام تمام شود آقاي جعفري جوزاني من را براي بازي در سريال «در چشم باد» انتخاب كردند.
* الان به آنجايي كه ميخواستيد، رسيدهايد؟
جايي كه آدم به آن فكر ميكند خيلي آرمانگرايانه است. اين حرفه آنقدر با خودش مشكلات دارد كه خيليها چيزها را نميتوان در آن پيشبيني كرد. از آن دنياي آرماني كه در نظرم بود فعلاً به 40 درصدش رسيدهام. هميشه به بازيگران آن چيزهايي را كه دوست دارند پيشنهاد نميشود. در کنار این شما بعضی وقتها از روی شواهد پیشبینیهایی میکند که در نهایت نتیجهاش با پیشبینی شما کلی توفیر دارد. اینحاست که میگویم کمی هم شانس چاشنی ماجرا میشود. به هر ترتیب امروز دارم تلاش میکنم تا در حد امکانات موجود به آن چیزهایی که در ذهنم دارم برسم.
تیر به المپیک 2012
نجمه آبتين تيراندازياش را شروع كرده و همه تیرها به سیبل برخورد کرده. اينجا چهرهاش ديگر آن چهره چند دقيقه قبل نيست. در صورت و چشمانش نگاه يك ورزشكار المپيكي كاملاً معلوم است. او در حال حاضر خودش را براي مسابقات آسيايي آماده ميكند تا بتواند از آنجا سهميه المپيك 2012 لندن را كسب كند. نجمه آبتين به شدت اميدوار است در المپيك لندن دختران كماندار ايراني بتوانند به صورت تيمي سهميه بگيرند.
تيرش را پرتاپ ميكند و به قسمت شش امتيازي سيبل ميخورد. «تيروكمانش خوب نيست. با اينها نميتوان درست تير پرتاپ كرد.» چند تير ديگر هم پرتاپ ميكند و بعد كه ميخواهيم تيرها را از روي سيبل برداريم ميگويد: «تيرها محكم است، شماها نميتوانيد آنها را از روي سيبل دربياوريد.» البته با اين جملهاش بدجوري به آقايان جمع برميخورد!
تیر به کف زمین!
نجمه آبتين روش كار با تير و كمان را به نيوشا ضيغمي ياد ميدهد. از نحوه دست گرفتن كمان تا چگونگي نشانهگيري. نیوشا ضیغمی اولين تير را پرتاپ ميكند و با فاصله خوبي به زمين ميخورد! از تيري كه به زمين خورده عكس ميگيريم. «خيلي بدجنسيد! يك تير بگذاريد وسط سيبل بگویيد من زدم!» دومين تير هم به زمين ميخورد و عكاس ما كه در پشت سيبل ايستاده عاجزانه درخواست ميكند مواظب صورت و دوربين او باشد! سومين تير به كنار سيبل ميخورد و نيوشا ضيغمي خوشحال میشود! دو تير بعدي هم با موفقيت به سيبل ميخورد. بعد از تيراندازي و عكاسي به صحبت با نيوشا ضيغمي ادامه ميدهيم:
* سریال «در چشم باد» اولین کار شما بود ولی الآن در حال پخش است. دو فیلم سینمایی «شوریده» و «تردست» هم که جزو اولین کارهای سینمایی شما بود، به تازگی اکران شد. چرا؟!
گفتم که دنیای سینما واقعا پیچیده است و خیلی چیزها را نمیتوان پیش بینی کرد. گاهی اوقات مسیر اکران فیلم سرنوشت فیلم را عوض میکند. من در اوایل کارم دو، سه فیلم خوب داشتم اما پشت اکران ماندند و در نتیجه کارگردانان و تهیهکنندگان من را شناختند ولی مردم نه.
* در فیلم «شوریده» نامزد دریافت سیمرغ بهترین بازیگر زن شدید. شما در شروع کارتان مسیری را طی کردید که خیلی از بازیگران سالها طول میکشد تا به آن برسند. چرا این روند شما ادامه پیدا نکرد؟
البته دو سال پیش هم برای «حس پنهان» کاندید دریافت سیمرغ شدم. اما در مورد بعضی از کارهایی که در آنها بازی کردهام باید بگویم که همان مسیر پیچیده اکران که در موردش صحبت کردیم باعث به وجود آمدن یک جبر برای من شد تا خیلی از کارهایی که دوست نداشتم را انجام بدهم. اگر همان سال «شوریده» اکران میشد شاید مسیر کاری من کاملا عوض شده بود.
* در هر صورت انتخاب های شما هم در این روند تاثیر داشته؟
نه، از یک جایی به بعد من مجبور بودم کار کنم تا دیده شوم. اما در همان موقع هم دنبال فیلم نامه خوب میگشتم. متاسفانه در سینمای ما این قدر فیلم نامه خوب برای کار کم است که آدم نمیداند باید چه کار کند. مثلا فیلم های شاخص جشنواره امسال را ببینید. آیا فیلمهای امسال خیلی فیلمهای خوب و شاخصی بودند؟! اگر هم تو بخواهی بنشینی تا آن فیلم ایدهآل را بازی کنی باید از دنیای بازیگری خداحافظی کنی.
* از تکرار نقش هایتان نمیترسید؟
چرا و برای این که به تکرار نیافتم کارهایی را جدیدا دارم انجام میدهم.
* چه کارهایی؟
حدود یک سال و نیم است که دفتر فیلمسازیای را تاسیس کردهام که البته تا حالا با چراغ خاموش حرکت میکردیم. در این دفتر هدف ما ساخت فیلمهایی با فیلمنامه های متفاوت و قابل بحث است. همچنین فیلمنامههایی که به فرهنگ ما بخورد نه این که کپی برداری از فیلم های خارجی باشد.
* یعنی شما الآن به غیر از بازیگری تهیهکننده هم هستید؟!
من باید در دو فیلم به عنوان سرمایه گذار حضور پیدا کنم تا بتوانم کارت تهیهکنندگی بگیرم. اولین پروژه ما در حال کلید خوردن است.
* داستان این فیلم چی هست؟
یک ملودرام اجتماعی است که من در بخشی از فیلم در جایگاه سرمایهگذار حضور دارم. اطلاعات بیشتر آن را هم اجازه بدهید بعدا اعلام کنیم.
المپیکی از جنس پکن
کنار نجمه آبتین میرویم تا از مراحل گرفتن سهمیه المپک تیرو کمان برایمان توضیح دهد: « برای این رشته مسابقات انتخابی ویژه المپیک وجود ندارد. از یک سال قبل از المپیک مسابقات جهانی شروع میشود که در واقع همان مسابقات انتخابی المپیک هم به حساب میآید.» او برای کسب سهمیه المپیک 2008 پکن مراحل سخت و زیادی را طی کرده بود. اولین مرحله مسابقات جهانی آلمان بود که 128 شرکت کننده خانم در آن حضور داشتند که آبتین در آن مرحله نتوانست سهمیه المپیک را بگیرد. « بعد از آن مسابقات قهرمانی آسیایی چین بود که میتوانستیم دو سهمیه برای کشور بگیریم اما باز هم نشد.» این دو مرحله بدون کسب سهمیه گذشت و تا به مسابقات جهانی فرانسه رسیدند. در آن جا تنها 5 سهمیه باقی مانده بود که از آن 5 سهمیه هم هر کشور فقط میتوانست یک سهمیه را کسب کند. «خلاصه اینکه ما سخت ترین مرحله را انتخاب کردیم و توانستیم در فرانسه سهمیه المپیک را کسب کنیم.» نجمه آبتین مشغول گپ و صحبت با مدیران باشگاه میشود و ما هم صحبت با نیوشا ضیغمی را ادامه میدهیم:
* شما دیپلم معماری دارید، لیسانس روانشناسی گرایش کودک خواندهاید و حالا هم بازیگرید. چه ارتباط منطقیای بین این سه تا وجود دارد؟
هیچ چیز!
* پس چرا آنها را خواندید؟
من از اول به رشتههای هنری علاقه داشتم. اما پدرم اصرار داشت من در رشتهای درس بخوانم که از نظر او جدی باشد. خب من هم رفتم هنرستان سراغ معماری.
* یعنی کاملا بدون علاقه بود؟
من هم مثل همه رفتم سراغ رشتههای مهندسی. ولی الآن شما به من بگو دو، دو تا دیگر از هشت برویم بالاتر شمارشش برای من سخت میشود! (با خنده). من اصلا ذهن منطقی و ریاضی ندارم. اصولا هنرمندان بیشتر بر مبنای احساساتشان تصمیم میگیرند.
* خب چرا در دانشگاه به رشتههای هنری نرفتید؟
من یکبار نمایش هم قبول شدم. اما آن موقع هم دوره پیش دانشگاهیام را تمام نکرده بودم و همین که پدرم همچنان مخالف حضور من در رشتههای هنری بود.
* الآن پشیمانید که روانشانسی خواندهاید؟
نه الآن پشیمان نیستم. به خاطر اینکه روانشناسی بخشی از بازیگری است و در بازیگری خیلی به من کمک میکند.
* گرایش شما کودک است. چقدر به بچهها علاقه دارید؟
خیلی. به نظرم دنیای کودکان از جذاب ترین دنیاهایی است که وجود دارد. دنیایی خالص و با صداقت.
* بازیگری را بیشتر دوست دارید یا بچه داری؟!
هر دو را دوست دارم ولی اگر جایی قرار باشد بین این دو انتخاب کنم مسلما بچهام را انتخاب میکنم.
* ولی خیلی بازیگران هستند به خاطر کار و مشکلاتشان میگویند علاقهای به داشتن بچه ندارند.
نه، اصلا. من عاشق این هستم که بچه داشته باشم و بچهام را به هیچ چیز ترجیح نمیدهم.
* تا حالا کسی برای درمان بیمارهای روحی به عنوان روانشانس به شما مراجعه کرده؟
بعضی از دوستانم که بچه دارند گاهی از من سوال میپرسند و مشورت میگیرند. در همین حد بوده. در کار ما آن قدر فشار و استرس وجود دارد که بعد از مدتی خودمان به روانپزشک احتیاج پیدا میکنیم!
* این قضیه را قبول دارید که در عامه مردم نسبت به روانشاسی دیدگاه خوبی وجود ندارد؟
بله قبول دارم. ولی من نمیدانم چرا ما به دکتری که سالها درس خوانده و در مورد تمام مشکلات روحی به صورت علمی اطلاعات دارد اعتماد نمیکنیم، ولی از دوستان و آشنایانی که از ما ناآگاهترند کمک میگیریم.
تیراندازی پنج ساله
اما اگر فکر میکنید فقط در حرفه بازیگران مشکلات وجود دارد و کار ورزشکاران ساده و بدون مشکل است کمی صبر کنید. از نجمه آبتین که در کنار ما نشسته میخواهیم کمی درباره مشکلات رشته تیروکمان برایمان توضیح دهد: «از نظر امکانات در این رشته بسیار ضعیف هستیم. فدراسیون ما پنج سال است که راه افتاده اما مشکلات خیلی زیاد است. یکی از مشکلات هزینههای بالای این رشته است. یک تیروکمان ساده دو میلیون تومان هزینه دارد.» شاید برای خیلی از ما جالب باشد تا بدانیم مسابقات این رشته در ایران چگونه برگزار می شود. «هم مسابقات کشوری هست و چند سالی می شود که مسابقات لیگ هم برگزار می شود.» اما بزرگترین تشویق کننده نجمه آبتین همسرش است. او با همسرش بعد از مسابقات المپیک آشنا شده. همسر کاراته کارش به او میگوید مسابقات المپیک 2008 تازه اول کار بوده باید تلاشهایش را بیشتر هم کند. خود نجمه آبیتن هم قبلا کاراته کار میکرده ولی بعد از آن که رشته تیروکمان وارد ایران شده این رشته را انتخاب کرده. زندگی دو ورزشکار با مردم عادی چه فرقی دارد؟ «خیلی زیاد. وقتی دو نفر ورزشکار باشند زندگی جور دیگری است. نه احساس خستگی، نه کسالت و نه گرفتار در کلیشه های معمول زندگی». میگویم وقتی با همسرتان دعوایتان شود به او ضربههای کاراته میزنید؟ می خندد و میگوید: «نه تا حالا جرات نکردهام به ایشان ضربه بزنم!»
خانم آبتین و همسرشان کمکم میخواهند بروند. نیوشا ضیغمی شماره نجمه آبتین را میگیرید تا بعدها دیداری داشته باشند. خدا را چه دیدی شاید در آینده نیوشا ضیغمی تیرانداز شود یا نجمه آبتین بازیگر! از جمع ما خداحافظی می کنند و من همچنان در این فکر هستم اگر این زوج دعوایشان شد کدامشان پیروز میشود؟! میرویم گوشه زمین و روی یکی از میزهایی که هست مینشینیم و همراه با خوردن قهوه به سوالاتمان با نیوشا ضیغمی ادامه میدهیم.
* بین انتخابهایتان چقدر نظر و قضاوت مردم برایتان مهم است و چقدر نظر کارشناسان؟
بعد از کارهای مختلفی که داشتهام حالا هم نظر مردم برایم مهم است و هم سعی میکنم نظر جامعه فرهیخته را داشته باشم. من سینمای فاخری را دوست دارم که با مردم ارتباط برقرار کند.
* تا حالا شده در خیابان راه بروید یا در جایی باشید مردم شما را ببینند و بگویند «اَه این بازیگره» ؟!
خیلی زیاد!
* چه صراحتی!
من فکر میکنم به همان تعدادی که آدم را دوست دارند به همان تعداد هم آدم را دوست ندارد.
* شما در برابر این برخوردها چه عکسالعملی داشتهاید؟
با آنها صحبت کردهام تا ببینم دلیلشان برای این نظر چه بوده.
* اصلا ناراحت نمیشدید؟
نه اصلا. اتفاقا با کسانی که مخالفت میکنند باید بیشتر صحبت کنیم. فقط در این صورت هست که به نقاط صعفمان پی میبریم.
* اکثرا دلایلشان چه بوده؟
یک موقع میگویند من بازی تو را دوست ندارم. خب اینجا بحث سلیقه آدمها مطرح میشود و نظر آن افراد برای من بسیار محترم است. ولی مثلا گاهی به من میگویند از مدل حرف زدن یا راه رفتنت در فلان فیلم خوشمان نمیآید. خب خیلی جاها فراخور نقش این بوده که من آن شکل باشم. اما گاهی هم ناخودآگاه بوده و من سعی میکنم دیگر آن را انجام ندهم.
* فکر میکنید بیشتر طرفدار دارید یا مخالف؟
واقعا نمیدانم. ولی در مجموع مردم خیلی به من لطف دارند.
* شنیدیم با خانم شیلا خداد خیلی صمیمی هستید. شایعه است یا واقعیت دارد؟
بله درست است. در واقع تنها دوست صمیمی من در بین بازیگران خانم خداد هستند. اما متاسفانه با دوستان دیگر زیاد ارتباط ندارم.
* برای انتخاب نقشهایتان با یکدیگر مشورت هم میکنید؟
بله خیلی با هم صحبت میکنیم. هم درباره کارهایمان و هم درباره هر چیز دیگر که فکرش را کنید.
* هر وقت که تهیهکنندگی فیلمی را شروع کردید به شیلا خداد نقش اول را میدهید؟!
شیلا آنقدر خودش موقعیت حرفهای دارد که نیازی به من ندارد. در پروژهای هم اگر نقشی مناسب شیلا وجود داشته باشد حتما از او دعوت میکنم.
* علاقه دارید گرایشات دیگری از هنر مثل عکاسی یا ترجمه را هم امتحان کنید؟
واقعا در حال حاضر فرصت چنین کارهایی را ندارم. با یک دست نمیشود صدتا هندوانه بلند کرد.
* اگر فرصت پیدا کنید علاقهتان بیشتر به چه چیزی است؟
به موسیقی بیشتر علاقه دارم.
* تا حالا ساز هم زدهاید؟
حرفهای نه ولی یک دورهای حدود سه، چهار سال برای دل خودم ساز میزدم.
* چه سازی؟
پیانو. الآن هم دوست دارم شروع کنم. ولی فعلا فرصتش پیش نیامده.
* دوست دارید نمایشگاه عکس بگذارید؟
نه. نگاهم به عکاسی حرفهای نیست. در کنار آن ما اینقدر عکاس حرفهای و بزرگ داریم که برای من فرصتی برای این کار به وجود نیاید.
کارمان در باشگاه تیراندازی تمام شده. نسیم خنکی میوزد و گاهی خورشید از میان ابرها بیرون میآید و انعکاس نورش جذابیت رنگ سیبلها را چند برابر میکند. از باشگاه بیرون میآییم و به سمت ماشین حرکت میکنیم.
* تا آن جایی که ما شنیده ایم شما خیلی ماشین باز هستید. درست است؟!
من عاشق ماشین هستم.
* ماشین قبلیتان هم یک تویوتا 2008 بود. یعنی هرسال یک ماشین عوض میکنید؟
اگر رویم شود سالی سه بار ماشین عوض میکنم!
* این ماشینتان را چند وقت است که خریدهاید؟
حدود یک ماه.
* قیمتش چه قدر است؟!
نگویم بهتر است. اگر دوست دارید بروید از نمایشگاه ماشین بپرسید!
* پس اینکه میگویند بازیگرها خیلی پول در میآورند درست است؟!
نه. فکر میکنید با پول بازیگری می شود ماشین خرید؟!
* اما این طور که به نظر نمیآید! پس آن لیست رقم دست مزدهای بازیگران درست بوده!
ای بابا! نه آن رقمها درست بود و نه با پول بازیگری میشود از این ماشینها خرید.
* دفعه بعدی کِی ماشینتان را عوض خواهید کرد؟
احتمالا سال دیگر.
سوار ماشین میشویم و به سمت پایین مجموعه حرکت میکنیم. افراد زیادی به صورت پیاده در حال بالا آمدن هستند تا به ایستگاه یک برسند و کوه نوردی را شروع کنند. در ماشین می پرسم چقدر اهل مد و مدگرایی هست. «من هم مثل بقیه لباس و کفش و... مارک دار را دوست دادم اما به مد آن چنان اهمیتی نمیدهم. در خرید اول از همه این برایم مهم است که آن چیزی که دوستش دارم و با آن راحت هستم را بخرم.» نیوشا ضیغمی میگوید طرحی هم داشته که برای بازیگران، لباسهای اسلامی را با نگاه به سنتهای ایرانی طراحی کنند تا به نوعی برندسازی شود. برای اجرای ایدهاش باید پیگریهای زیادی انجام میداده که تا حالا فرصت انجام دادن آن را نداشته است.
دیگر به پایین مجموعه بام تهران میرسیم و از نیوشا ضیغمی جدا میشویم. بازیگری سخت تر است یا شرکت در مسابقات المپیک؟! این سوالی است که من هنوز برای آن پاسخ مشخصی پیدا نکردهام.